شعر شکست عشقی 💔 ( شعر سنگین و غمگین تنهایی )

شعر شکست عشقی 💔 ( شعر سنگین و غمگین تنهایی )

شکست عشقی، زخمی است که واژه‌ها به دردِ آن می‌آیند؛ نه برای التیام، که برای روایتِ حسرتِ بی‌انتها و تنهاییِ سنگینی که پس از رفتنِ دیگری بر دوشِ آدمی می‌نشیند. در این بخش از سایت روزنو، مجموعه‌ای از شعر شکست عشقی با حال‌وهوایی سنگین و غمگین، بازتابی از تنهایی پس از وداع و زمزمه‌های سردِ شبی که کسی نیست تا سجادهٔ دل را پهن کند، گردآوری شده است. این اشعار، فریادِ بی‌صدای دلتنگانی است که عشق را با پوست و استخوان لمس کرده‌اند و اکنون تنها مانده‌اند.

شعرهای غمگین شکست عشقی

عزیزان از غم و درد جدایی

به چشمانم نمانده روشنائی

بدرد غربت و هجرم گرفتار

نه یار و همدمی نه آشنائی

فراق و دوریت دیوانه ام کرد

چو مجنون راهی میخانه ام کرد

چنان داغی به دل ماند از جدایی

که با هر آشنا بیگانه ام کرد

من ذره و خورشید لقائی تو مرا

بیمار غمم عین دوائی تو مرا

بی بال و پراندر پی تو می پرم

من کاه شدم چو کهربائی تو مرا

مولوی

هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد

هر پاکروی که بود تردامن شد

گویند شب آبستن و این است عجب

کاو مرد ندید از چه آبستن شد

حافظ

با آن که رفته ای و مرا برده ای ز یاد

می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

پنداشتم که مهر تو با جان سرشته است

جان از میانه رفت و نرفتی ز یاد ما

تو چه دانی که چه ها کرد فراقت با من…

عراقی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه

هی بغض کنی، گریه کنی، شعر بخوانی؟

سید تقی سیدی

ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش

یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش

وحشی بافقی

دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و کار تنگ

از چهار سو گرفته مرا روزگار تنگ

بیدل نیشابوری

من مسکین چه کنم پیش که گویم غم دل

که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل

دهلوی

متن شکست عشقی تیکه دار | جملات و اشعار تیکه دار شکست عشقی

شعرهای غمگین شکست عشقی

هر شبی تا به سحر زار بگریم ز غمت

اندکی خسبم و بسیار بگریم ز غمت

اوحدی

مرا از چشم ها انداخت خوبی های بی حدم

كه دل را می زند چيزی كه بی اندازه شيرين است

جواد منفرد

دردیست‌ به‌ جانم‌ ولی‌ نیست‌ طبیبی

پنهان‌ شده‌ در‌ خنده‌ی‌ من‌ بغض‌ عجیبی️

جامانده ی وصلیم که آتش شده مرهم

تا زخم بسازیم، بسوزیم به یادش…

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟

من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم

جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید

شهریار

نبسته ام به کس دل، نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من

سیمین بهبهانی

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت

حال من بد بود اما هیچکس باور نداشت

قیصر امین پور

شعر غمگین جدایی و دلتنگی

بیا جانا دل پر درد مو بین

سرشک سرخ و روی زرد مو بین

بابا طاهر

صـد وعـده ی اميـد، به دل داده ام دروغ

چون من، مبـاد هيـچ كسی شرمســار خويــش

دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

و گرنه از تــو نیایـد که دل شکن بـــاشی

گفتمش از غم هجـران چه كنم گفت بسوز

گفتمش چــــاره اين ســـوز بگو گفت بساز

حافظ چقدر حق میگه:

من از بیگانگان هرگز ننالم

که با من هرچه کرد آن آشنا کرد💔

مرا از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

فریدون مشیری

گَرَم بیایی و پُرسی چه بُردی اندر خاک

زِخاک نَعره بَرآرم که آرزوی تو را

بیدل دهلوی

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی

کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

شهریار

باران که میبارَد به دلتنگی دچارم

این شهر میداند غمی در سینه دارم…!

گریستم

برای بیدهای خسته

بید های مجنون

که هر چه سبز شوند،

سرو

نمی شوند…

معین دهاز

اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت

ای شهر پر خروش، تو را یاد می‌ کنم

دل بسته‌ ام به او و تو او را عزیز دار

من با خیال او دل خود شاد می‌ کنم

فروغ فرخزاد

نمی دانم چه می خواهم بگویم

زبانم در دهانِ باز بسته ست

درِ تنگ قفس باز است و افسوس

که بال مرغ آوازم شکسته ست

هوشنگ ابتهاج

بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود

باز آ که شب بدون تو فردا نمی شود

قفل دری که بین من و دست های توست

در غایت سیاهی شب وا نمی شود

قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ

قدر یاران وفادار ندانست دریغ

درد محرومی دیدار مرا کشت افسوس

یار حال من بیمار ندانست دریغ

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی

عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی

من از غم تو هر روز دو صد بار بمیرم

تو از دل من هیچ خبردار نباشی

درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین

بی تو بودن درد دارد

می زند من را زمین

فریدون مشیری

اندازه ی اندوهم، اندازه ی دفتر نیست

شرحِ دو جهان خواهش، در شعر میسر نیست

یک چشم پر از اشک و ، چشمِ دگرم خون است

وضعیتِ امروزم، آینده ی مجنون است

شعر غمگین جدایی و دلتنگی

دلم پر غصه و غم، ناتوانم

چه گویم یوسفم رفت در فغانم

هزاران بار غم آمد سراغم

کرا گویم خوشی رفت از جهانم

اشعار کوتاه غمگین عاشقانه

آرزوی من ماندن اوست اما

خدایا اگر آرزوی او رفتن من است

آرزوی او را برآورده کن

من جز آرزوی او آرزویی ندارم

تو مرا یاد کنی، یا نکنی

باورت گر بشود، گر نشود

حرفی نیست، اما

نفسم می گیرد

در هوایی که نفس های تو نیست

سهراب سپهری

تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته

تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته

تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم

تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت

حال من بد بود اما هیچکس باور نداشت

خوب می دانم که تنهایی مرا دق می دهد

عشق هم در چنته اش چیزی از این بهتر نداشت

قیصر امین پور

این منم غمگین ترین دیوانه‌ی غمگین شهر

مثل فرهادی که تلخی دیده از شیرین شهر

از تو تنها وصف دیدارت نصیب ما شده

برف تجریش است و سوزش می‌رسد پایین شهر

سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست

گر در این خلوت بمیرم هیچ کس آگاه نیست

من دراین دنیا به جز سایه ندارم همدمی

این رفیق نیمه راه هم گاه هست و گاه نیست

بغضی که مانده در دل من وا نمی شود

حتی برای گریه مهیا نمی شود

بعد از تو جز صراحت این درد آشنا

چیزی نصیب این من تنها نمی شود

تو این سکوت بی کسی صدای دلدار و ببین

تو این شبا تو رویاها چهره عاشق رو ببین

وقتی دلت تنگه براش بغض چشاتو میگیره

تو لحظه های عاشقی نم نم بارون رو ببین

بازآ دلم ز گردش دوران شکسته است

چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است

آئینه خیال نهادم به پیش روی

دیدم که قلبم از غم هجران شکسته است…

نازنینا نظری کن منم این خسته راهت

شرر افکنده به جانم صنما برق نگاهت

سحرم روی چو ماهت، شب من زلف سیاهت

به خدا بی رخ و زلفت، نه بخسبم نه بخیزم

مولانا

پرنده گفت : کوچ

درخت گفت : آه

پرنده کوچ کرد و رفت تا بهار

درخت ماند و انتظار

‏افسانه شعبان نژاد

دل نزد تو است ، اگر چه دوری ز برم

جویای توام ، اگر نپرسی خبرم

خالی نشود خیالت از چشم تَرم

در کوزه تو را بینم اگر آب خورم

عراقی

متن شکست عشقی (جملات غمگین شکست عشقی و ناراحتی)

اشعار کوتاه غمگین عاشقانه

وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد

ازچرخش روزگار دگر سیر شدم

از روزوشبم خسته ودلگیر شدم

مرگ هم نمیگیردسراغی ازمن،

به خیالش ک جوانم بخدا پیر شدم……

دریا برایِ مردنِ ماهی

بی اختیار فاتحه می خواند

ماهی به خنده گفت که: گاهی

هجرت ، علاجِ عاشقِ تنهاست

حسین صفا

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی

عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی

من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم

تو از دل من هیچ خبردار نباشی

بی تــو دلتــنــگ تریـــن شاعــرِ پائیـــز مــــنم

صاحـــبِ کوله ای از شعـــر غم انگـــیز مــــنم

بی تـــو چــون بــرگِ خـــزانــم ، به زمیــن افـــتاده

آنــکه از تـــرسِ سقـــوطــش شـــده لبــریـــز مـــنم

غریبی بس مرا دلگیر دارد

فلک بر گردنم زنجیر دارد

فلک از گردنم زنجیر بر دار

که غربت خاک دامنگیر دارد

دلم هوایت را کرد

به آبیِ آسمان زنگ زدم

خط روی خط بود

ابری به اشتباه

گوشی را برداشت

و هر دو زار زار گریه کردیم

حمید جدیدی

دلم تنگ می‌ شود گاهی

برای يک دوستت دارم ساده

دو فنجان قهوه ی داغ

سه روز تعطيلی در زمستان

چهار خنده‌ ی بلند

و پنج انگشت دوست داشتنی

مصطفی مستور

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی

عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی

من از غم تو هر روز دو صد بار بمیرم

تو از دل من هیچ خبردار نباشی

تو این سکوت بی کسی صدای دلدار و ببین

تو این شبا تو رویاها چهره عاشق رو ببین

وقتی دلت تنگه براش بغض چشاتو میگیره

تو لحظه های عاشقی نم نم بارون رو ببین

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا