شعر عاشقانه درباره چشم / اشعار فوق عاشقانه درباره چشمانِ یار
شعر عاشقانه درباره چشم را در روزنو قرار دادهایم. اهمیت شعر از دیدگاه کسی که معشوقش چشمان زیبایی دارد، در این است که چشمان یار، منبع الهام و زیبایی برای خلق آثار ادبی است. نگاه یار، گویی دریچهای به دنیایی از احساسات و عواطف است که شاعر را به سرودن وا میدارد.

شعرهای زیبا درباره چشمان یار
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز به کاری بوده است
هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بوده است
خیام
چشم های تو
میزبان آفتاب صبح سبزِ باغ هاست!
می شناسمت…
محمدرضا شفیعی کدکنی
دل که به لرزه افتاد
حواس پرتی گرفتم
تقصیر چشم زیباس
ننداز گردن چشمم…
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشای ام
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم..
از وقتی که
آبیِ چشمانت را دیده ام
شناگرِ ماهری شده ام
از بس که
غرقِ چشم هایت شدم
مژگان یعقوبی
مطالب مشابه: شعر عاشقانه کوتاه (اشعار کوتاه عاشقانه برای دلبری کردن)

آورده ز غمزه سحر در چشم
در داده ز فتنه تاب در موی
چشم های تو
پنجره های بهشت است
پرده پلک هایت را که کنار می زنی
نور به دنیا می آید!
روشنک آرامش
بیماری چشمان تو بیمارم کرد
در دام غم و غصه گرفتارم کرد
یک روز امید زندگی داد به من
روز دگر از زمانه بیزارم کرد
نازم به چشم یار
که تیر نگاه را
بیهوده هدر نکرد و
به قلبم نشانه زد
عکس نوشته اشعار عاشقانه درباره چشم
چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید
بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید
ای چشم همه چشم به چشمت روشن
چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید
از مجموعه اشعار مهستی گنجوی
گویی دو چشم جادوی عابدفریب او
بر چشم من به سحر ببستند خواب را
چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورَد مست
توبه کنند مردم از گناه به شعبان
در رمضان نیز چشمهای تو مست است
چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت
با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
آورده ز غمزه سحر در چشم
در داده ز فتنه تاب در موی
سعدی
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ
مژه تیرگی برده از پر زاغ
از مجموعه شعرهای فردوسی
گناه چشم تو… یا… نه! گناه عکاس است
که این چنین به نگاهت دچار و حساس است
و مدتی است که هنگام دیدن چشمت
«اعوذ بالله» او «قل اعوذ بالناس» است
برای رستن او از جهنم و آتش
پل صراط نگاهت ملاک و مقیاس است
تمام اهل زمین را جهنمی کردی
که آیه آیه ی چشمت «یوسوس الناس» است
تمام شهر از ایمان به کفر برگشتند
گناه چشم تو حالا به پای عکاس است؟
منصوره فیروزی
هر چقدر این روزها دستان من تنهاترند
چشمهایت شب به شب زیباتر و زیباترند
رازداریهای من بیهوده است، این چشمها
از تمام تابلوهای جهان گویاترند…
من پَر کاهی به دست باد پاییزم ولی
چشمهای روشنت از کهربا گیراترند…
پانتهآ صفایی بروجنی
چشم تو شهر فرنگیست که دیدن دارد
دیدمت خوب، دلم حس پریدن دارد
حرفها میزند از دور نگاهت با من
برق چشمان تو الحق که شنیدن دارد!
قاف امیدی و پاهای من دیوانه
در رسیدن به شما عزم دویدن دارد
گریه کم میکنم، اما چشم هایم پی تو
مثل هر ابر دگر عشق چکیدن دارد
ما همه منتظریم و تو نخواهی آمد ….
خودمانیم که ناز تو خریدن دارد!
زیر بال و پر زلفت دل ما را برگیر
که بدون تو فقط فکر رمیدن دارد
چند سالی ست که من مرده ام، اما قلبم
با مسیحایی تو شوق تپیدن دارد
حسین دهلوی

عطرِ نرگس در هوای زمستان پیچید!
دوست داشتنت جوانه زد
یادت دوباره جان گرفت..
و این بار تصویر چشمانِ سیاهت بود
که لابلای افکارِ بهم ریخته ام، مُدام دلبری می کرد..
به راستی چه رابطه ی عجیبی با هم دارند:
عطرِ نرگس،
زمستان،
دوست داشتنت،
چشم هایت
چشم هایت
چشم هایت…..
آسمان روی زمین بود و نمیـــدانستم
آبی چشم شما سر به هوا کرد مرا
شعر عاشقانه با موضوع چشم یار
دو چشمش بسان دو نرگس به باغ
مژه تیرگی برده از پر زاغ
فردوسی
نزدیکت می شوم
بوی دریا می آید..
دور که می شوم
صدای باران!
بگو تکلیف ام با چشم هایت چیست؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم؟!..
به دو چشم من ز چشمش چه پیام هاست هر دم
که دو چشم از پیامش خوش و پر خمار بادا
جهان
از چشم های تو شروع می شود
و جایی در امتداد آشفتگی موهات
به باد می رود..
روی در روی و
نگه بر نگه و
چشم به چشم!
حرف ما و تو
چه محتاج زبانست امروز؟
ویران کند مرا شهر دو چشم تو
چشمان سبز تو، آمین نگاه تو….
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است
شهریار
چشم های تو
وقت زیادی از خدا گرفت
اگر آفریده نمی شد
زیبایی بیشتری
به کوه
به دریا
به جنگل
می رسید
مهدی نظارتی زاده
گاهی نگاهت
آنقدر نافذ است
که خودم را نه
دیوار پشت سرم را
در چشمت می بینم
افشین یداللهی
دو چشم داشت دو سبز آبی بلاتکلیف
که بر دو راهی دریا، چمن مردد بود
حسین منزوی
مطالب مشابه: شعر عاشقانه جذب کننده / اشعار دلبرانه و جذب کننده کوتاه احساسی

من درباره تو به آن ها نگفته ام
اما تو را دیده اند که
در چشمانم شنا می کنی..
من درباره تو به آن ها نگفته ام
اما تو را در کلماتم دیده اند
عطر عشق
نمی تواند پنهان بماند
نزار قبانی
به هر سمتی که میرم
دو چشمت جلو رومِه
حرکت می کنه عشق
با دل شونه به شونه
نمیتونم از چشات
یه دم سبقت بگیرم
چشم تو شهر فرنگی ست که دیدن دارد
دیدمت خوب، دلم حس پریدن دارد
حرف ها می زند از دور نگاهت با من
برق چشمان تو الحق که شنیدن دارد!
قاف امیدی و پاهای من دیوانه
در رسیدن به شما عزم دویدن دارد
گریه کم می کنم، اما چشم هایم پی تو
مثل هر ابر دگر عشق چکیدن دارد
ما همه منتظریم و تو نخواهی آمد
خودمانیم که ناز تو خریدن دارد!
زیر بال و پر زلفت دل ما را بر گیر
که بدون تو فقط فکر رمیدن دارد
چند سالی ست که من مرده ام، اما قلبم
با مسیحایی تو شوق تپیدن دارد
چشم تو شهر فرنگی ست که دیدن دارد
حسین دهلوی



