کتاب “در جستجوی زمان از دست رفته” اثر مارسل پروست (معرفی و جملات برگزیده)

کتاب "در جستجوی زمان از دست رفته" اثر مارسل پروست (معرفی و جملات برگزیده)

در جستجوی زمان از دست رفته؛ شاهکار ۷ جلدی مارسل پروست + ۵۰ جمله ماندگار

در این نوشتار از روزنو، قصد داریم شما را با نویسنده این اثر عظیم، ساختار و محتوای هفت جلد آن، تأثیرات شگرفش بر ادبیات جهان و نیز جملات برگزیده‌ای که از لابه‌لای این هزاران صفحه بیرون کشیده شده‌اند، آشنا کنیم.

در گستره تاریخ ادبیات جهان، کتاب‌هایی وجود دارند که فراتر از یک اثر داستانی ساده، به منزله یک جهان کامل و مستقل هستند. «در جستجوی زمان از دست رفته» بی‌تردید در رأس این شاهکارها جای می‌گیرد. این مجموعه هفت جلدی که حاصل تمام عمر ادبی مارسل پروست است، با ثبت عنوان طولانی‌ترین رمان تاریخ در رکوردهای جهانی و سبک منحصربه‌فرد «جریان سیال ذهن»، مرزهای روایت سنتی را درنوردید و تعریف تازه‌ای از ادبیات مدرن ارائه داد.

چرا «در جستجوی زمان از دست رفته» را بخوانیم؟

پروست در این مجموعه صرفاً یک داستان تعریف نمی‌کند؛ او به کاوش در اعماق حافظه ناآگاه و لحظه نابی می‌پردازد که در آن گذشته بار دیگر زنده می‌شود. ایده اصلی کتاب حول «خاطره ناخودآگاه» شکل می‌گیرد. معروف‌ترین نمونه آن، ماجرای «Madeleine» (نوعی کلوچه فرانسوی) است که چنان تأثیری در درک ما از حافظه گذاشته است که امروزه در روانشناسی، پدیده بویایی و چشایی که خاطرات کودکی را زنده می‌کند، «اثر پروست» نامیده می‌شود.

پروست در این اثر به مخاطب می‌آموزد که «چگونه از نو ببیند»؛ چگونه به جزئیات کوچک و فراموش‌شده زندگی توجه کند. خواندن این کتاب، سفری است به درون خویشتن، و به همین دلیل هنوز هم پس از گذشت بیش از یک قرن، از پرفروش‌ترین و تأثیرگذارترین رمان‌های تاریخ ادبیات جهان است.

درباره نویسنده: مارسل پروست

مارسل پروست با نام کامل والنتین لویی ژرژ اوژن مارسل پروست در ۱۰ ژوئیه ۱۸۷۱ در اوتوی، حومه پاریس به دنیا آمد. تولد او مصادف با دوران هرج و مرج پایان جنگ فرانسه و پروس و روزهای خونین کمون پاریس بود. پدرش، آدرین پروست، پزشکی سرشناس و متخصص بیماری‌های عفونی بود و مادرش، ژان وایل، زنی فرهیخته و یهودی تبار که علاقه‌ای عمیق به ادبیات و هنر داشت.

پروست از دوران کودکی به بیماری آسم مبتلا بود. این بیماری که تا پایان عمر همراه او بود، تأثیری شگرف بر زندگی و سبک نویسندگی‌اش گذاشت. او به دلیل حملات مکرر آسم و ضعف جسمانی، ناچار بود بخش زیادی از زندگی را در اتاقی عایق‌بندی‌شده و دور از گرد و غبار و بوهای محرک سپری کند. اما همین محدودیت، زمینه‌ساز یکی از پربارترین و عمیق‌ترین تجربه‌های ادبی تاریخ شد.

۱۵ داستان واقعی از فداکاری؛ روایت‌هایی که ایمان به انسانیت را زنده می‌کند

پروست تحصیلات خود را ابتدا در رشته حقوق و سپس فلسفه ادامه داد، اما خیلی زود به سمت ادبیات گرایش پیدا کرد. او در محافل اشرافی و سالن‌های ادبی پاریس رفت‌وآمد داشت و رابطه نزدیک او با مادرش که تا پایان عمر همراه و مشاور ادبی وی بود، از نقاط عطف زندگی عاطفی‌اش به شمار می‌رود. نخستین اثر منتشر شده او، مجموعه مقالات و داستان‌های کوتاهی بود به نام «لذتها و روزها» که در سال ۱۸۹۶ منتشر شد.

پروست در ۱۸ نوامبر ۱۹۲۲ بر اثر سینه‌پهلو و آبسه ریوی درگذشت و در گورستان پر-لاشز پاریس به خاک سپرده شد. او هرگز نتوانست پایان ترجمه و انتشار جلدهای پایانی شاهکارش را ببیند. کتاب آخر (زمان بازیافته) دو سال پس از مرگش منتشر شد.

درباره کتاب: «در جستجوی زمان از دست رفته»

درباره کتاب: «در جستجوی زمان از دست رفته»

عنوان فرانسوی این رمان «À la recherche du temps perdu» است. این مجموعه شاهکار ۴۲۱۵ صفحه‌ای پروست با ثبت بیش از ۹ میلیون کاراکتر، رکورد گینس را به عنوان طولانی‌ترین رمان تاریخ ادبیات جهان در اختیار دارد. او نگارش این اثر را میان سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۲۲ آغاز کرد و جلد اول آن در سال ۱۹۱۳ منتشر شد. انتشار جلدهای بعدی تا سال ۱۹۲۷ ادامه یافت، در حالی که خود پروست در سال ۱۹۲۲ درگذشت.

این رمان در ۷ جلد نوشته شده و هرکدام نامی مستقل دارند:

  • «طرف خانه سوان» (Du côté de chez Swann) – منتشر شده در ۱۹۱۳
  • «در سایه دوشیزگان شکوفا» (À l’ombre des jeunes filles en fleurs) – منتشر شده در ۱۹۱۸
  • «طرف گرمانت» (Le Côté de Guermantes) – منتشر شده در ۱۹۲۰
  • «سدوم و عموره» (Sodome et Gomorrhe) – منتشر شده در ۱۹۲۱
  • «اسیر» (La Prisonnière) – منتشر شده در ۱۹۲۳
  • «آلبرتین گمشده» (Albertine disparue) – منتشر شده در ۱۹۲۵
  • «زمان بازیافته» (Le Temps retrouvé) – منتشر شده در ۱۹۲۷

جلد دوم این مجموعه، «در سایه دوشیزگان شکوفا»، در سال ۱۹۱۹ موفق به دریافت معتبرترین جایزه ادبی فرانسه یعنی جایزه گنکور شد.

این کتاب با خاطرات خوش کودکی راوی میانسال آغاز می‌شود. مارسل، راوی و شخصیت اصلی رمان، همزمان با توصیف زندگی خود، شخصیت‌هایی به یادماندنی را به مخاطب معرفی می‌کند: شارل سوان که رابطه‌ای محکم با فاحشه‌ای به اسم اودت برقرار می‌کند؛ دختر این دو نفر یعنی گیلبرت سوان که معشوقه مارسل است؛ خانواده اشرافی گرمانتس که شامل مردی فاسد به اسم بارون دو شارلوس و همچنین آلبرتین می‌شود؛ کسی که مارسل به او دلبستگی شدیدی پیدا می‌کند.

در پست‌ترین حالت روحی، راوی زمان را از دست رفته می‌یابد و احساس می‌کند معنا و زیبایی از آنچه تا به حال به دست آورده، بسیار محو و دور شده است. اما در یک مهمانی پس از جنگ، راوی به واسطه حوادثی در حافظه ناخودآگاهش، درمی‌یابد که همه زیبایی‌هایی که در طول عمرش تجربه کرده، به شکلی جاودانه و حاضر هستند. زمان دوباره مفهوم پیدا می‌کند و مارسل برای نوشتن رمانش با زمان مرگ خود به مسابقه برمی‌خیزد؛ رمانی که نتیجه‌اش کتابی است که مخاطب این اثر در دست دارد.

تحلیل سبک و تأثیر ادبی

مارسل پروست به خاطر سبک نوشتاری پیچیده و پرجزئیاتش شناخته می‌شود. او از تکنیک «جریان سیال ذهن» (Stream of Consciousness) بهره می‌برد و به بازتاب لحظه به لحظه احساسات و اندیشه‌های درونی شخصیت‌ها می‌پردازد. توصیفات دقیق و سست عنان او از لحظات و تجربیات، گاهی آن‌چنان غرق در جزئیات می‌شود که خواننده را در جهانی دیگر محو می‌سازد.

حکایت کوتاه ماندگار و دلنشین؛ ۱۰ حکایت قدیمی و داستان زیبا

عظمت کار پروست اما تنها به تکنیک روایت برنمی‌گردد؛ او با تلفیق روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و فلسفه در بستر داستان، از ادبیات صرف عبور کرده و اثری آفریده است که با گذشت بیش از یک قرن، همچنان تازه و خواندنی است. داستان‌پردازانی چون ویرجینیا وولف و جیمز جویس که بعدها از پیشگامان جریان سیال ذهن شدند، به شدت از سبک پروست تأثیر پذیرفته‌اند.

جملات برگزیده و قصار از «در جستجوی زمان از دست رفته»

جملات برگزیده و قصار از «در جستجوی زمان از دست رفته»

مارسل پروست علاوه بر داستان‌پردازی بی‌نظیر، نویسنده جملاتی است که هرکدام به تنهایی می‌تواند دنیایی از معنا را در خود جای دهد. در ادامه، گزیده‌ای گسترده از زیباترین و تأمل‌برانگیزترین جملات او را که از لابه‌لای این هفت جلد استخراج شده‌اند، تقدیم شما می‌کنیم.

درباره حافظه، زمان و ماهیت خاطره

«بگذار از انسانهایی که ما را شاد می‌سازند، قدردانی کنیم؛ آنها باغبانانی دوست داشتنی هستند که روح ما را شکوفا می‌سازند.»

«زمان، که انسان‌ها را تغییر می‌دهد، تصویری را که ما از آنها در ذهن داریم تغییر نمی‌دهد.»

«یاد یک تصویر چیزی جز حسرت یک لحظه نیست؛ و افسوس که خانه‌ها، راه‌ها، خیابان‌ها هم چون سال‌ها گریزانند.»

«عشق، فضا و زمانی است که با قلب سنجیده می‌شود.»

«عشق، نمونه‌ای قابل توجه است از اینکه واقعیت چقدر برای ما اهمیت کمی دارد.»

«هیچ‌گاه جرعه چای ولرم که با خرده‌های کلوچه مخلوط شده بود به کامم نرسید که لرزی در بدنم پیچید. لذتی ناب، منزوی، بی‌آنکه نشانی از سرچشمه‌اش داشته باشد، حواس مرا درربوده بود. ناگهان خاطره خود را آشکار کرد. آن مزه، مزه تکه کوچک مادلینی بود که عمه‌ام در صبح‌های یکشنبه در کامبره به من می‌داد. دیدن آن تکه کوچک مادلین، پیش از چشیدنش، هیچ خاطره‌ای را در من زنده نکرده بود. و همه اینها، از فنجان چای من سرچشمه گرفت.»

«هنگامی که انسان نمی‌تواند دیگر آن لحظات را مالک شود، تنها کاری که می‌تواند انجام دهد این است که فراموششان نکند.»

«وقتی انسان در خواب است، زنجیره ساعت‌ها، توالی سال‌ها و نظم اجرام آسمانی را در دایره‌ای به گرد خود دارد. هر شب، پلکان همان است و غم شبانه‌اش را در خود جذب می‌کند.»

«این باور سلتی را بسیار منطقی می‌دانم که می‌گوید ارواح درگذشتگان در موجودی پست‌تر زندانی‌اند. و روزی، از کنار درختی که زندان آنهاست می‌گذریم و آنها ما را صدا می‌زنند و همین که آنها را می‌شناسیم، طلسمشان شکسته می‌شود و بر مرگ چیره شده‌اند و بازمی‌گردند تا با ما زندگی کنند.»

«اگر کمی رویاپردازی خطرناک است، درمان آن کم‌تر رویاپردازی کردن نیست، بلکه بیشتر رویاپردازی کردن، و همیشه رویاپردازی کردن است.»

«شادی جز اینکه ناخشنودی را ممکن کند، به کار دیگری نمی‌آید.»

«مهم‌ترین سفر اکتشافی، سفر به سرزمین‌های تازه نیست، بلکه نگاه کردن با چشمانی تازه است.»

«اگر زندگی در عشق‌هایمان تغییری پدید نمی‌آورد، خود بر آن خواهیم شد که چنین کنیم، یا دست‌کم چنین وانمود کنیم و از جدایی سخن بگوییم، بس که حس می‌کنیم همه عشق‌ها و همه چیزها شتابان به سوی بدرود روانند.»

«تنها رنج بردن به حد غایت است که ما را از رنج رهایی می‌بخشد.»

«خرد دریافت‌کردنی نیست؛ ما خود باید آن را کشف کنیم و این کشف پس از سفری خواهد بود که هیچ تنابنده‌ای نمی‌تواند به جای ما در پیش بگیرد.»

«لحظات شاد، خود حاصل برخورد‌هایی هستند که زمان پیش از آن نابودشان کرده است.»

«گذشته نه تنها هنوز بر جای است، بلکه با ما زندگی می‌کند.»

«ما هرگز زمان را از دست نمی‌دهیم؛ این زمان است که ما را از دست می‌دهد.»

«یک ساعت شامل تمام تجربه‌هایی است که در آن نزیسته‌ایم.»

«خاطره درست مثل یک سینما است؛ هر چه بیشتر به آن سر بزنیم، فیلم‌های بیشتری برای دیدن دارد.»

«امروز کوتاه‌ترین فاصله بین دیروز و فرداست، اما دردناک‌ترین.»

«سرعت فراموشی ما، بهترین معیار برای سنجش شدت تأثیر گذشته بر ماست.»

«تنها آن لحظاتی که از دست داده‌ایم، واقعاً مال ما هستند.»

«هنگامی که چیزها را به خاطر می‌آوریم، آنها را اختراع می‌کنیم؛ دوباره می‌آفرینیم‌شان، و این آفرینش، کشفی تازه است.»

«هر چه از خاطره دورتر شویم، زاویه دیدمان وسیع‌تر می‌شود و جزئیات بیشتری می‌بینیم.»

«ما تنها زمانی می‌توانیم بمیریم که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشته باشیم؛ اما خاطره‌ها هرگز رهایمان نمی‌کنند.»

«آینده نه در پیش روی ما، که پشت سر ماست و بارها و بارها تکرار می‌شود.»

درباره عشق، رنج و ذات ارتباطات انسانی

درباره عشق، رنج و ذات ارتباطات انسانی

«ما کسانی را که از همه بیشتر دوست می‌داریم با همان مهربانی رنج‌آمیزی که در آنان برمی‌انگیزیم و پیوسته در حالت هشدار نگهشان می‌داریم، می‌کشیم.»

«هرگز جز برای خود و برای آنانی که دوست می‌داریم، نمی‌لرزیم. و هنگامی که خوشبختی‌مان دیگر به دست آنان نیست در برابرشان چه آرام، چه آسوده، چه گستاخ می‌شویم!»

«عشق، امری کاملاً باطنی و ذاتی و مربوط به نفس خود ما است. ما موجوداتی را که حقیقی باشند دوست نداریم، بلکه موجوداتی را دوست داریم که خود، آنها را آفریده‌ایم.»

«پیوندهای میان ما و دیگران فقط در ذهن ما وجود دارد و با محو شدن خاطره سست می‌شوند. ما جدا از هم زندگی می‌کنیم، و انسانی که از خود فرار نمی‌تواند کرد و دیگران را فقط در خود می‌شناسد، وقتی خلاف آن را اظهار می‌کند، دروغ می‌گوید.»

«بوسه‌ها در روزهای نخستین عشق چقدر طبیعی و آسان پدیدار می‌شوند. چه نزدیک و با چه انبوهی در کنار یکدیگر فشرده می‌شوند.»

«تحمل اشک‌هایی که خود باعث ریختنشان شده‌ایم، اغلب دشوار است.»

«هر چه از عمق دل به کسی محبت می‌کنیم، برای بازنده ماندن در آن سوی رابطه بیشتر مصمم می‌شویم.»

«اگر بخواهیم واقعیت را قابل تحمل کنیم، باید خود را با یکی دو خیال واهی تغذیه کنیم.»

«ما از عشق به حقیقت آن‌گونه که هست نمی‌رسیم، بلکه به آن سوی تصور خودمان از آن سفر می‌کنیم.»

«عشق را با هیچ میزان دیگری نمی‌توان سنجید، جز با گذشت زمانی که برایش هزینه کرده‌ایم.»

«آنچه ما عشق می‌نامیم، دروغی زیبا است که بر تنهایی بنیادین خود می‌پوشانیم.»

«غیبت نه تنها عشق را نمی‌کشد، بلکه در بیشتر موارد آن را شعله‌ورتر می‌کند، چرا که به تخیل مجال می‌دهد تا جای واقعیت بنشیند.»

«بدترین نوع تنهایی، تنهایی در کنار کسی است که دوستش می‌داری اما او تو را نمی‌فهمد.»

«عشق مانند بیماری است؛ وقتی فروکش کرد، هرگز جای خالی‌اش با چیزی دیگر پر نمی‌شود.»

«نمی‌توان همزمان هم خوشبخت بود و هم آگاه.»

«دلتنگی، زبان خاموش عشق است؛ وقتی حرفی برای گفتن نیست، تنها حضور غیاب را فریاد می‌زند.»

«ما هرگز کسی را جز خودمان در آینه عشق نمی‌بینیم.»

«بزرگ‌ترین دروغ عشق این است که دیگری را آن‌گونه که هست می‌خواهیم؛ در حالی که همواره تصویری از خودمان را در او می‌جوییم.»

«رنج عشق از این نیست که کسی ما را ترک کند، بلکه از این است که او هرگز آن‌گونه که می‌پنداشتیم، نبوده است.»

«هر خداحافظی، یک مرگ کوچک است؛ اما مرگ واقعی زمانی رخ می‌دهد که دیگر حتی حسرت خداحافظی را هم نداشته باشیم.»

«ما دیگران را نه به خاطر خوبی‌هایشان، که به خاطر کمبودهای خودمان دوست می‌داریم.»

«بزرگ‌ترین خشونت، مهربانی بی‌موقعی است که از سر ترس از تنهایی بر ما تحمیل می‌شود.»

«در عشق، ما هرگز به تنهایی رنج نمی‌بریم؛ همیشه سایه‌ای از خودمان را شریک می‌کنیم که عذابش می‌دهیم.»

«ما نه از دوری، که از نزدیکی بی‌رویه می‌سوزیم. فاصله، سپر عشق است.»

«عشق یعنی گذشتن از مرزی که خودت تعیین کرده‌ای و رسیدن به جایی که هیچ مرزی در کار نیست.»

درباره هنر، فلسفه و هستی

«کتاب خوب، ترجمه زندگی است و زندگی درون کتاب‌ها جریان دارد. آنها خودشان را جدای از آدم‌ها و جامعه تعریف نمی‌کنند.»

«نقش نویسنده نقش کشیش نیست، بلکه نقش پزشک است. او تنها بیماری‌ها و زخم‌های روح را تشریح می‌کند.»

«آن لطف و تغییر حالتی که بیهوده در عشق و سفر می‌جوییم، موسیقی به ما می‌دهد.»

«ما بر این باوریم که می‌توانیم چیزهای اطرافمان را مطابق خواسته‌هایمان تغییر دهیم، اما وقتی در این کار ناکام می‌مانیم، این خواسته‌های ما هستند که به مرور تغییر می‌کنند.»

«هراس‌های ما، درست مانند بزرگ‌ترین امیدهایمان، خارج از توان ما نیستند و سرانجام می‌توانیم بر اولی چیره شویم و به دومی دست یابیم.»

«وقتی درهای یکی پس از دیگری به روی هیچ می‌گشایند، سرانجام ناخودآگاه به دری می‌خوریم که به پادشاهی آرزومان می‌رسد.»

«ادبیات تنها آینه‌ای نیست که طبیعت در آن منعکس می‌شود، بلکه آیینه تمام‌نمای درونی خود هنرمند است که با هزاران رویا و دلهره در هم تنیده شده.»

«یک رویا برای شروع، و مجموعه‌ای از رویاها برای زیستن، همان چیزی است که جهان را قابل تحمل می‌کند.»

«هنر واقعی، فریاد نجات از ورطه عادات است؛ جرعه‌ای از ابدیت در کام فانی.»

«تنها رنج است که به ما می‌آموزد حقیقت کجاست؛ شادی سطحی است، اما درد، نقاب از چهره واقعیت برمی‌دارد.»

«جهان هر لحظه دوباره متولد می‌شود؛ نه با انفجار، بلکه با نگاهی که می‌تواند آن را از نو اختراع کند.»

«هر چیزی که عادت می‌شود، از دیده پنهان می‌ماند. وظیفه هنر بازگرداندن آنها به قلمرو دیدن است.»

«می‌توان همه سالنامه‌ها را سوزاند، اما نمی‌توان یک لحظه از شور زندگی را زدود.»

«خوشبختی‌های ما جز رویاهایی زودگذر نیستند؛ تنها رنج‌ها سهم ما از حقیقتند.»

«در لحظه‌ای که قلم به دست می‌گیری، نه تنها جهان را بازآفرینی می‌کنی، بلکه خود را نیز دوباره می‌سازی.»

«تصاویر واقعی، آنهایی نیستند که می‌بینیم، بلکه آنهایی هستند که ناچار می‌شویم در تخیل خود بنا کنیم.»

«تنها یک قانون در هنر وجود دارد: راستی. هر چیزی که صادقانه از درون برخیزد، نجات‌بخش است.»

«جهان، پیش از آنکه فیزیک باشد، یک ادراک شخصی است و ادبیات، ثبت این ادراکات بی‌نظیر است.»

«ما آنچه را می‌گوییم نمی‌بینیم، بلکه آنچه را می‌بینیم، می‌گوییم. زبان، پنجره‌ای است بر حقیقتی که هرگز کامل نخواهد شد.»

«اگر هنر نبود، زندگانی‌مان چیزی جز تکرار خسته‌کننده یک نقش نبود.»

درباره تنهایی، آگاهی و پذیرش زندگی

«تنها در لحظه‌هایی که با خودمان تنها می‌مانیم، می‌توانیم خود واقعی‌مان را دریابیم، آن هم نه در میان شلوغی و سرگرمی‌ها که در خلوت اندیشه و درون‌نگری.»

«ما هرگز واقعاً در جایی غیر از ذهنمان سکونت نداریم و این بهترین دلیل بر این است که در تمام عمر تنهایم، هرچند در ظاهر با جمع باشیم.»

«ممکن است احساس کنیم در همان جایی که روزگاری بسیار دوستش می‌داشتیم، دیگر جایی نداریم. اما مکان، هرگز ما را پس نمی‌زند؛ این خود ما هستیم که آنقدر تغییر کرده‌ایم که دیگر به جای خویش در آن نمی‌گنجیم.»

«سخت‌ترین کشف، این نیست که دیگران چه می‌اندیشند، بلکه این است که خود ما دیگر آن کسی نیستیم که فکر می‌کردیم.»

«آدمی در هفتاد سالگی، در مقایسه با پانزده سالگی، شش یا هفت بار به طور کامل عوض شده است. زندگی، آدم را مثل مار پوست می‌اندازد.»

«عظمت انسان در اراده‌اش برای فراتر رفتن از خود است، نه در پذیرش آنچه هست.»

«انسان‌ها مرده‌اند، اما ما هنوز زندگی می‌کنیم، پس وظیفه داریم به جای آنها فکر کنیم.»

«آزادی واقعی، انجام دادن هر کاری که دلت می‌خواهد نیست، بلکه توانایی شنیدن صدای درونی خویش در میان غوغای دیگران است.»

«پیری، بزرگ‌ترین دزد زندگی است؛ نه به خاطر نزدیک کردن مرگ، بلکه به خاطر سست کردن شوق آغاز دوباره.»

«ما در تاریکی درون خود جستجو می‌کنیم تا قطعه‌ای از روشنایی بیابیم که دیگران از دست داده‌اند.»

«هر انسانی، در ژرفای خود، یک قاره ناشناخته است و سال‌ها سفر می‌خواهد تا نقشه آن را بکشیم، آن هم نه کامل، بلکه فقط نشانه‌ای از کران‌ها.»

«تنهایی بهترین معلم است، اگر جرأت شنیدن را داشته باشی.»

«راه رهایی از دام زمان، نه در شتاب، که در توقف و نگریستن است.»

«مرگ تنها زمانی وحشتناک است که معنا را از زندگی گرفته باشیم.»

«انسان تا وقتی که خود را جدای از همه چیز نمی‌بیند، نمی‌تواند به خود ملحق شود.»

«شاید خوشبختی در این باشد که بدانی چرا ناراحتی، نه اینکه چرا شادی.»

«ما هرگز لحظه را آن‌گونه که هست نمی‌بینیم؛ فقط آن را با حسرت دیدن گذشته تفسیر می‌کنیم.»

«در نهایت، همه ما در یک قایق نشسته‌ایم: قایق تنهایی. بعضی‌ها پارو می‌زنند، بعضی‌ها غرق می‌شوند، و بعضی‌ها یاد می‌گیرند که از منظره لذت ببرند.»

«هر روزی که از خواب بیدار می‌شوی، فرصتی دوباره است برای این که ببینی چه کسی شده‌ای، نه اینکه به یاد بیاوری چه کسی بودی.»

«درد، صدای حقیقت است؛ اگر گوش‌هایت را بسته باشی، حقیقت هرگز تو را نخواهد یافت.»

«ما آنقدر مشغول ساختن آینده‌ای هستیم که شبیه گذشته نباشد، که فراموش می‌کنیم خودمان هرگز از گذشته جدا نبوده‌ایم.»

«شجاعت در تغییر نیست، در پذیرش این است که حتی در تغییر، چیزی از ما می‌میرد که بازنخواهد گشت.»

«هر سال، بخشی از ما را با خود می‌برد؛ اما اگر خوش شانس باشیم، چیزی عوضش می‌گذارد که ارزشش را دارد.»

دکمه بازگشت به بالا