متن باران و دلتنگی 🌨️ { جملات غمگین دلتنگی بارانی }

باران، کهنه‌ترین هم‌نوای دل‌های گرفته است؛ قطراتی که بی‌اجازه از آسمان می‌افتند و بی‌اجازه، خاطرات را از گورستانِ فراموشی بیرون می‌کشند. در این بخش از سایت روزنو، مجموعه‌ای از متن باران و دلتنگی و جملات غمگین دلتنگی بارانی را گردآوری کرده‌ایم. این عبارات، بازتابی از آن لحظاتی است که پنجره بسته است اما باران، از پشت شیشه، قصه‌های ناتمامِ دوری را زمزمه می‌کند.

متن باران و دلتنگی 🌨️ { جملات غمگین دلتنگی بارانی }

جملات زیبای دلتنگی بارانی

خنده‌هایت را

تصویر خواهم کرد

در

قاب ثانیه‌های خاطرات

و هنگامِ وزشِ بی‌کسی و دلتنگی

بارانِ بوسه خواهم شد

بر، گونه‌ی خنده‌ های آسمانی‌ات

و عطرِ بارانِ نفس‌های تو را

در شیشه‌ی احساسِ تنم

خواهم ریخت…

پشت پنجره دلتنگی قلبم می‌نشینم

و باران آسمان ابری چشم‌هایم را تماشا می‌کنم

تا شاید روزی، جایی، زمانی، مکانی، لحظه‌ای

چشم‌های قهوه‌ایت را ببینم و پر بکشم…

کوچه‌های دلتنگی

باران، حسرت شبانه

شاید که بخت

از دیوار من

کوتاه‌تر ندیده است…

برایم از نغمه‌ی رسیدن بگویید

از دلتنگی باران

از تازگی تازه شدن

تو بگو خانه امید کجاست؟

زیر درخت یا بیکران مهتاب؟ یا در باورمان یا در ناامیدی؟

خانه امید کجاست؟

دلتنگی، باران، ابر

من، آویزان، لب

دوری، بی‌حالی، تو

فکر، خالی، خواب

نگاه، ساکن، آب

شب، سو سو، ستاره

سرما، لرزش، پیاده

هستم، نیستی، دوباره

به شعر باید نوشت

این همه احساس دلتنگی باران را

من از دهلیز چشمه‌های سبز آمدم

از خواب فولادیت برخیز

مرا با خود ببر

به آنچه ساده‌تر از سادگی‌ست…

چاره دلتنگی

باران نیست

در آغوش کشیدن است

آخر می‌دانی

ابرها

انقدرها هم شاعر نیستند

من نمی‌دانم چرا اندوه باران می‌شوم

در پس ِ دلتنگی‌ام گه اشکباران می‌شوم

من نمی‌دانم کجا باید تو را پیدا کنم

با هجوم لحظه‌ها، هی تیرباران می‌شوم

باران یعنی من ،یعنی تو

و هزار حرف نگفته‌ای که

سرشار از سکوت است…

و باور دارم که یک روز، یکی از ما باید این سکوت را بشکند و خدا می‌داند آنروز چقدر باران ببارد…

باران یعنی، دلتنگی عاشقانه‌ها

شعر و متن دلتنگی؛ عکس نوشته و اشعار احساسی دلتنگ شدن

شعر شکست عشقی 💔 ( شعر سنگین و غمگین تنهایی )

جملات زیبای دلتنگی بارانی

در وجودم دلتنگی زبانه می‌کشد

وقتی که روزهای خوب با او بودن را

به یاد می‌آورم

چه زیبا بود عطر حضورش

در جاده زندگی‌ام

دفتر شعرم را همیشه به یاد او

گشوده‌ام

و شعرهایم را برایش

سروده‌ام

با رفتنش تمام آرزوهایم

در آتش دلتنگی سوخت

و خاکستر شد…

عکس نوشته دلتنگی در هوای بارانی

خدایا

این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمی‌کند

فکری کن

اشک ما طعنه می‌زند به باران رحمتت…

بیا باران را دعوت کنیم، به جشن دلتنگی رازقی

بیا دوباره عادت کنیم، به بغض غریبانه عاشقی…

دلم به عظمت باران برایت دلتنگی می‌کند!

امروز

عجیب

بی تو می‌میرم…

واژه‌هایم

رنگ باران دارد

وقتی

از تو می‌نوسم

قلبم خیس دلتنگی است و چشمانم طوفانی…

باران کـه می‌بـارد

دلـم بـرایت تنـگ‌تـر می‌شـود

راه می‌افـتم…

بـدون ِ چـتـر

من بـغض می‌کنـم

آسمـان گـریـه…

برای منی که رفتن تو را باور نکرده

انتظار مثل خوردن قهوه‌ای تلخ کنار پنجره دلتنگی می‌ماند

منی که با چشمان خیس دعای باران می‌خوانم تا تو در پاییز برگردی…

باران باش

دل غمگین پاییزی‌ام را امید ده در این روزهای بیقراری…

یک نفر دلتنگ است

یک نفر می‌گرید

یک نفر سخت دلش بارانیست

یک نفر در گلوی خویش بغض خیس و کالی دارد

یک نفر طرح وداع می‌کشد روی گل سرخ خیال…

پنجره‌ی باران خورده‌ات را باز کن

چند سطر پس از باران

چشم‌هایم را ببین که هوایت دیوانه‌شان کرده

دلم برایت تنگ است

زیر باران با یاد تو می‌روم

به دنبال جای پای تو

تو را می‌پرستم من شبانه، برای لحظه های شادمانه، برای با تو بودن صادقانه

می‌آیم من به پیشت عاشقانه، به تو دل بستم من شاعرانه، اما افسوس از درک زمانه، چه زیباست راز زمانه، اگر زندگی باشد یک ترانه

مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید

به باران دل نبند

که هر چهار فصل دیوانه‌ات خواهد کرد

اگر ببارد، از شوق

اگر نبارد، از دل‌تنگی…

صدای باران می‌آید

دلم جایی تنگ است

تو گریستی یا من؟

نمیدانم

شاید هم هر دوی ما

من برای او، و تو برای دیگری…

باران که می‌بارد

چشم‌هایم با آسمان به تفاهم می‌رسند

چه وجه اشتراک لطیفی است

بین هوای دل من

با این روزهای پاییزی

دلم تنگ می‌شود…

چشمانم باران می‌خواهد…

خدایا

فرو بردن این همه بغض

روزه را باطل نمی‌کند؟

عکس نوشته دلتنگی در هوای بارانی

متن ابر و باران

دلتنگ و خــسته‌اَم…

دلــم یکــــ هــوای بارانــی مــیخــواهد

و یکــــ شـانـه بــرای گـــریه کــردن

و یکـــ گــور پــــدری که نثار دُنیا و تـمـام مُــتعلقاتش بُکــُنم…

دلم که تنگ می‌شود

دست به دامان پنجره‌ها می‌شوم

دلم که تنگ می‌شود

بوی خاک باران خورده به دادم می‌رسد

خاک باران خورده برگ‌های خیس

خدای مهربان

تنهایی که فشار می‌آورد

همه نیست می‌شوند

این که چقدر از آن روزها گذشته

یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده‌ایم

یا اینکه هر کدام‌مان کجای دنیا افتاده‌ایم اصلا مهم نیست…

باز باران که ببارد

هر وقت که می‌خواهد باشد، دلم هوایت را می‌کند…

من خیس دلتنگی‌ام

اما کوچه آبی احساست را گم کرده‌ام

مسیر عاشقی‌ات را یادم نیست….

حالا نمی‌دانم

تو مرا انتظار می‌کشی

یا من تو را؟!

دلم به عظمت باران برایت دلتنگی می‌کند…

امروز عجیب

بی واژه

بی حصار…

می‌خواهمت…

۲. باران می‌بارد و من پنجره را باز می‌گذارم. می‌خواهم قطرات سرد روی صورتم بنشیند، شاید خیال کنم دست‌های توست که صورت مرا نوازش می‌کند. اما نه، دست‌های تو گرم بود، خیلی گرم. باران سرد است، مثل دلم.

صدای باران را دوست دارم، چون بلندتر از صدای گریه من است. وقتی باران می‌بارد، کسی نمی‌فهمد که من هم دارم گریه می‌کنم. اشکم با قطره‌ها قاطی می‌شود و شهر خیال می‌کند فقط آسمان است که گریه می‌کند. غافل از دل شکسته من.

صدای باران را ضبط کرده‌ام. هر شب گوش می‌دهم، چشمانم را می‌بندم و خودم را در کوچه پس کوچه‌های باران خورده تصور می‌کنم. تو کنار من راه می‌روی. چترت را گرفته‌ای، من خیس می‌شوم. خوب است خیال، ولی کاش واقعیت بود.

 باران که تمام می‌شود، آسمان صاف می‌شود. اما دل من با تمام شدن باران، صاف نمی‌شود. دل من هزاران باران پشت سر هم می‌خواهد تا شاید کمی آرام بگیرد. تو کجایی که بیایی و ابرها را بدرانی؟ کجایی؟

می‌گویند باران رحمت است. رحمت برای چه کسی؟ برای زمین تشنه؟ من هم تشنه‌ام، اما نه به آب، به تو. باران که می‌بارد، من تشنه‌تر می‌شوم. چون باران تو را یادم می‌آورد. و تو هیچ وقت رحمت نبودی برای من.

زیر باران که می‌روی، چترت را باز نکن. بگذار خیس شوی. بگذار باران با موهایت بازی کند. بگذار قطره‌ها صورتت را ببوسند. شاید آن وقت بفهمی من هر روز بدون چتر زیر باران دلتنگی تو راه می‌روم، و تو حتی نمی‌بینی.

شعر باران (مجموعه شعرهای زیبا، عاشقانه و احساسی درباره باران)

متن درباره باران (جملات احساسی، عاشقانه و غمگین درباره باران)

متن ابر و باران

 باران نماد پاکی است. می‌گوید هر چقدر هم کثیف باشی، می‌شوییت. من می‌خواهم زیر باران بایستم تا تنهایی مرا بشوید. اما تنهایی که با باران نمی‌رود. تنهایی در عمق رگ هاست. فقط تو می‌توانستی تنهایی مرا بشویی. تو که رفتی.

دیشب باران آمد و من بیدار شدم. رفتم پشت پنجره، نگاهش کردم. گفتم: «برای کی گریه می‌کنی؟» باران جواب نداد، فقط بیشتر بارید. فهمیدم بی‌جواب سوال پرسیدم. آسمان برای دلتنگی خودش گریه می‌کند، من برای تو.

باران که می‌بارد، بوی خاک بلند می‌شود. بوی تازگی، بوی زندگی. اما برای من بوی تو را تداعی می‌کند. بوی عطرت در اولین قرار، بوی خیس موهایت بعد از باران. باران می‌بارد و من غرق می‌شوم در بوی خاطرات.

زیر باران نام تو را زمزمه می‌کنم. قطره‌ها صدایم را می‌برند با خودشان، پایین می‌روند، به زمین می‌ریزند. شاید تو هم زیر باران باشی و قطره‌ای روی صورتت بنشیند. شاید آن قطره، صدای مرا به تو برساند. شاید تو هم مرا صدا بزنی.

باران مثل اشک است، اما اشک سرد. اشک من گرم است، مثل عشقم. باران سرد است، مثل رفتنت. نمی‌فهمم چرا وقتی باران می‌بارد، دلم بیشتر می‌گیرد. شاید چون باران بهم یادآوری می‌کند که تو مثل باران سرد رفتی و من مثل اشک گرم ماندم.

خانه خلوت است، باران می‌بارد، من چای سردم را می‌خورم. تلخ است، مثل روزهای بی‌تو. کاش تو بودی و چای را شیرین می‌کردی با همان لبخند قشنگت. نه، لبخندت هیچ وقت قادر به شیرین کردن چای نبود، اما دلم را شیرین می‌کرد. باران بدجور دلم را تلخ کرده.

باران که می‌بارد، همه جا ساکت می‌شود. خیابان خلوت، مغازه‌ها بسته، آدم‌ها رفته‌اند خانه. من تنها می‌مانم با باران و دلتنگی. شهر خالی از تو، خالی از همه. فقط من مانده‌ام، باران و خاطراتی که شسته نمی‌شوند، هر چقدر هم باران ببارد.

بعضی شب‌ها باران آنقدر بلند می‌بارد که صدای گریه دلم را می‌پوشاند. شکر خدا را که باران هست. اگر نبود، همه می‌فهمیدند که من هر شب گریه می‌کنم. باران رازدار خوبی است، مگر نه؟ البته تو رازدار خوبی نبودی، راز دلت را برای من نگفتی.

باران زودگذر است، چند ساعت، یکی دو روز. اما دلتنگی من برای تو سال‌هاست که می‌بارد. نه، نمی‌بارد، رگبار است. گاهی آرام، گاهی سیل آسا. اما هیچ وقت قطع نمی‌شود. کاش دلتنگی هم مثل باران قطع می‌شد، کاش.

بعد از باران، رنگین کمان می‌آید. قشنگی، نادر، زودگذر. بعد از دلتنگی برای تو، چه چیزی می‌آید؟ هیچی. فقط یک دلتنگی دیگر. هیچ رنگین کمانی در آسمان دلم ظاهر نمی‌شود. فقط ابر و ابر و ابر. باران و باران و باران.

می‌گویند اگر زیر باران گریه کنی، کسی نمی‌فهمد. من هر روز زیر باران می‌روم، اما آسمان ابری نیست. مردم به من نگاه می‌کنند، می‌گویند «چشمانت خیس است، مگه باران آمده؟» می‌گویم «بله، باران دلتنگی آمده، شما نمی‌بینید؟» آنها فقط ظاهر را می‌بینند.

باران که می‌بارد، من یک صندلی می‌برم می‌نشینم دم در. نگاه می‌کنم به خیابان خیس. شاید تو از دور بیایی، چتر به دست، آرام. بگویی «دلم برایت تنگ شده بود، آمدم». اما تو نمی‌آیی. تو هیچ وقت زیر باران نیامدی، تو زیر آفتاب و داغی رفتی.

این خانه در روزهای بارانی، بزرگ‌تر از همیشه است. سقف‌ها بلندتر، راهروها طولانی‌تر، اتاق‌ها خالی‌تر. بدون تو، خانه هیچ وقت گرم نمی‌شود. باران که می‌بارد، انگار خانه دارد گریه می‌کند. دیوارها عرق می‌کنند، شیشه‌ها بخار می‌کنند، من هم غرق می‌شوم در دلتنگی.

 باران تمام شد. ابرها رفتند، آفتاب آمد. اما دلتنگی تمام نشد. آفتاب که آمد، باران خشک شد، اما دلتنگی خشک نمی‌شود. دلتنگی برای تو، همیشه تازه است، مثل باران اول. شاید تو هم یک روز برگردی، مثل باران. شاید.

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا