متن درباره تاسوعا (پیام غمگین و سوزناک تسلیت شب تاسوعا)

پیام غمگین و سوزناک تسلیت شب تاسوعا را در روزنو آماده کرده ایم. تاسوعا، نهمین روز محرم و یکی از روزهای سوگواری شیعیان و مرتبط با واقعه کربلا در سال ۶۱ قمری است. در نهم محرم ۶۱ق، شمر بن ذی الجوشن با نامه‌ای از طرف عبیدالله بن زیاد، وارد کربلا شد. در آن نامه از عمر بن سعد جدیت بیشتر در برخورد با امام حسین(ع) خواسته شده بود که به هجوم لشکر عمر بن سعد در عصر این روز، منجر شد. امام حسین(ع) با فرستادن برادرش عباس بن علی(ع)، از آنها مهلت گرفت تا شب را با نماز و تلاوت قرآن به صبح برسانند.

متن درباره تاسوعا (پیام غمگین و سوزناک تسلیت شب تاسوعا)

متن غمگین درباره تاسوعا

ماه محرم آمد و دلها گرفته

دلها ز داغ غربت مولا گرفته

ماه حسین بن علی باز آمد از راه

عالم برای داغ او عزا گرفته

اشک ها در چشم و اندوهی به سینه

دلها هوای کربلایش را گرفته

اشکی به پشت پلک هایم جمع گشته

که گویا انس با عاشورا گرفته

نهمین روز محرّم الحرام، تاسوعای حسینی

روز یقین و وفاداری، بر شیعیان جهان تسلیت باد.

متن غمگین درباره تاسوعا

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است

از مردم گمراه جهان راه مجویید

نزدیکترین راه به الله حسین است

عاشورا و تاسوعای حسینی تسلیت باد

ای آن که غمت مسئله آموز من است

شور غم تو در دل پرسوز من است

روزی که حسین! بر تو من گریه کنم

سوگند به تو که بهترین روز من است

عاشورای حسینی تسلیت باد

تاسوعای حسینی

روز پای مردی و وفاداری پیروان امام حسین علیه السلام

بر شما دوستدار خاندان عصمت علیهم السلام تسلیت باد

عاشورا بود و آسمان شد کفنت

لبریز ز گل‌ زخم ستاره بدنت

گیرم که سر تو را به نیزه کردند

زیر سم اسب‌ها چه می‌کرد تنت!

صلی الله علیک یا اباعبدالله

عاشورا

صحنه نمایش فراگیر و فشرده تمامیت کارزار خوبی و بدی است

عزاداریتان قبول و التماس دعا

تاسوعا می بالد به خود به خاطر نازنینی که او را در این روز یاد می کنند

تاسوعا فخر می فروشد به ایام

برای هم نشینی اش با نام عباس علیه السلام

می برم نزدیک لب آب و پشیمان گشته ام

یاد لب های تو را کردم پریشان گشته ام

تیر باران تا کنار خیمه ات خواهم رسید

تا ببینی در هوای دوست، باران گشته ام

می توانم بیش از اینها عاشقت باشم، حسین!

قبله ام بودی اگر دور بیابان گشته ام

زخم هایم شعله شمع تو بادا، یا حسین!

خوب در شام غریبانت چراغان گشته ام

دست های خالی ام قابل ندارد؛ مال تو

حج من پایان رسید و عید قربان گشته ام

اباالفضل از دو عالم دست برداشت

از این دنیای پر غم دست برداشت

چنان گردید گرم عشق بازی

که از دستان خود هم دست برداشت

شعر درباره محرم (مجموعه اشعار بلند و کوتاه درباره ماه محرم)

عکس نوشته درباره تاسوعا

کاش می گشتم فدای دست تو

تا نمی دیدم عزای دست تو

خیمه های ظهر عاشورا، هنوز

تکیه دارد بر عصای دست تو

از درخت سبز باغ مصطفی

تا فتاده شاخه های دست تو

اشک می ریزد ز چشم اهل دل

در عزای غم فزای دست تو

یک چمن گل های سرخ نینوا

سبز می گردد به پای دست تو

در شگفتم از تو ای دست خدا

چیست آیا خون بهای دست تو

از علقمه آمدی بگو یاس کجاست

گلواژه عشق و شور و احساس کجاست

دستت به کمر گرفته ای لب بگشا

بابا تو بگو! عمویم عباس کجاست؟

بسیار گریست تا کی بی تاب شد آب

خون ریخت ز دیدگان خوناب شد آب

از شدت تشنه کامی ات ای سقّا

آن روز ز شرم روی تو آب شد آب . . .

عکس نوشته درباره تاسوعا

راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده :

آب ، آتش ، خاک ، هوا …

آبی که از تو دریغ کردند

آتشی که در خیمه گاهت افتاد

خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها

و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها

ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا

اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است

وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است

نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها

هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است

تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست

از قیام تو پیام تو عیان است هنوز

همه ماه است محرم ، همه جا کرب و بلاست

در جهان موج جهاد تو روان است هنوز . . .

آغاز محرم و ایام سوگواری حسینی تسلیت باد

مُحرّم، خیمه ای است که محبان خاندان نور در آن

به شراب طهور اشک و عزا دعوت شده اند . . .

فرارسیدن ماه محرم تسلیت باد

تاسوعا

آغاز عطشناک نهضت حسینی است

و خط سرخ عاشورا با واژه های تاسوعا به حقیقت پیوست . . .

هدر نرفت ز پرتاب چله ها تیری

ز بس که قامتِ رعنا و قد بالا داشت

به وقت نزولش همه نگاه شدند

رشید بود؛ زمین خوردنش تماشا داشت…

تاسوعای حسینی تسلیت باد

وحشت گرفته بود

تمام وجود اعضای زمین را

و خون میگریست آسمان

و عشق را کشته بودند

فرشتگان گریه میکردند

کسی نبود صدای کودکان را بشنود

گریه شان را ببیند

آرامشان کند

قیامت بود

عاشورا…

رفتی و حاصلِ من اشکِ بصر می گردد

عمر من از غم دوری تو سر می گردد

قد و بالای تو افتاده زمین در پیشم

لبت از اشک من ای تشنه چه تر می گردد

شعر درباره تاسوعا

ای که از خون سرت پلکِ دو دیده بسته ای

برِ سجاده ی خون پیشِ دلم نشسته ای

زدی آتش به دلِ بی کسِ من، دل خوشی ام

رفتی و با غم خود پشت مرا شکسته ای

تو بودی مونس و روح و روانم

تو بودی در حرم تاب و توانم

تو که بودی خریدارِ غمِ من

گمانم بعدِ تو زنده نمانم

ز جا برخیز ای تنها پناهم

نگاهی کن به اشک و سوز و آهم

ببین بی تو دگر یاری ندارم

تو رفتی از برم ای قرصِ ماهم

چرا افتاده ای ای سرو خسته

چرا خون بر دو چشمانت نشسته

دو چشمت وا کن و بنما نظاره

به دیدن آمده پهلو شکسته

کیست این سینه سپر همچو حیدر با وقار

می کند با غرشش دشمن از هر سو فرار

هر زمان با یک رجز با تمامِ قوّتش

در حرم آرامشی می نماید برقرار

با دو چشمانِ ترش لحظه لحظه می زند

بوسه ای بر مشکِ آبِ با فغان و با فکار

کیست این شیرِ غَدَر، پاسبان خیمه ها

بر شهنشاهِ غریب، اوست تنها غمگسار

کیست او زینب دلش هر کجا دنبال اوست

چشم زینب بهرِ او، می شود ابرِ بهار

او که باشد این چنین سوی میدان می رود

لرزه افتد بر دلِ دشمنانِ نابکار

رفته تا آب آورد بهرِ طفلانِ عطش

گر نیاید جان دهد این حرم از انتظار

شاهِ مردی و ادب، عشق و ایمان و وفا

نامش عباسِ علی، کربلا را تکسوار

متن درباره محرم ( جملات غمگین و سوزناک ماه محرم )

شعر درباره تاسوعا

به چشمِ من تیر نزنید حالا که قلبم غمینه

مادرِ من داره می آد می خوام که چشمام ببینه

دستِ من و جدا نکن تا واسه مادر بمیرم

زیر بغل های اون و می خوام با دستام بگیرم

مشک من و پاره نکن نذار که سختی بِچِشم

من از دو چشمِ اصغرِ تشنه خجالت بِکِشم

به فرق من ضربه نزن حالا که نقشِ زمینم

بذار ز لب های حسین بوسه ی آخر بچینم

نیزه نزن تو سینه ام حالا که دل پریشونم

بعد یه عمر وفای خود مدیون زینب بمونم

چه می شد ای خدا مشکم مرا حاجت روا می کرد

به حق هر دو دستانم همه دردم دوا می کرد

به یاد اصغر نالان که عطشان و پریشان است

کمی از آبِ باقی را برای او سوا می کرد

خدایا عاقبت دیدی شدم شرمنده ی اصغر

چه می شد این فراتِ غم مرا در خود فنا می کرد

ز روی کودکان او خجالت می کشم یا ربّ

چه می شد ناله ی زینب دلِ من را رها می کرد

کنار علقمه آید نوای شیون و زاری

شنیدم مادرم زهرا مرا هر دم صدا می کرد

توانِ دیدنِ رویِ رقیه کرده مجنونم

چه می شد دشمنم اکنون سر من را جدا می کرد

به ذکرِ نام مولایم خیالم طفل شش ماهه

دلم هر لحظه با شورِ دل زینب صفا می کرد

نوای یاری عشقم حسین تشنه ی زهرا

قسم بر هر دو چشمانم ز دل صد عقده وا می کرد

مطالب مشابه

دکمه بازگشت به بالا