زندگینامه فردوسی؛ روایت زندگی بزرگترین حماسهسرای ایران (حکیم سخن)

حکیم سخن؛ روایت زندگی بزرگترین حماسهسرای ایران (زندگینامهٔ مفصل)
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، بزرگترین حماسهسرای تاریخ ایران و سرایندهٔ شاهنامه است. او که به «حکیم سخن» و «استاد توس» نیز شهرت دارد، نام خود را برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان جاودانه کرد. در این زندگینامهٔ جامع، از تولد، کودکی، جوانی، سرودن شاهنامه، ارتباطش با سلاطین زمان، تحلیل فلسفی آثار، تأثیر بر فرهنگ جهانی تا مرگ و آرامگاهش خواهیم خواند.
تولد و ریشه: دهقانزادهٔ خراسان
ابوالقاسم حسن منصور بن محمد بن اسحاق شرفشاه، متخلص به فردوسی، در سال ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی/ ۳۱۹ هجری شمسی) در روستای پاژ (باژ) از توابع طابران توس در خراسان دیده به جهان گشود. روستای پاژ که امروزه با نام «فاز» شناخته میشود، در حدود ۲۸ کیلومتری شمال غربی مشهد و در نزدیکی آرامگاه فعلی او قرار دارد. خانوادهٔ فردوسی از طبقهٔ «دهقانان» بودند. دهقانان در ایران پیش از اسلام، صاحب نوعی اشرافیت ارضی بودند و در حفظ فرهنگ و تاریخ کهن ایران نقش مهمی ایفا میکردند. پدر فردوسی «ابومنصور» یکی از کشاورزان بزرگ خراسان بود که تمکن مالی مناسبی داشت. مادرش «گردویه زهرا» دختر یکی از شاهزادگان مازندرانی از خاندان اسپهبدان بود. این پیوند میان خانوادهای کشاورز با تبار شاهزادگان، نشاندهندهٔ پایگاه اجتماعی نسبتاً والای خانوادهٔ فردوسی است. برخی منابع از وجود یک برادر بزرگتر برای فردوسی به نام «اسحاق» نیز یاد کردهاند که در جوانی درگذشت و تأثیر عمیقی بر روحیهٔ فردوسی گذاشت.
خود فردوسی در آغاز شاهنامه، با ستایش خرد و دانش، به نوعی به ریشهٔ فرهنگی خود اشاره میکند:
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
این بیت نشاندهندهٔ نگاه خردورزانهٔ فردوسی است که ریشه در تربیت دهقانی و آشنایی او با فرهنگ باستانی ایران دارد. همچنین در جای دیگر میگوید:
ندانی که ایران نشست من است
جهان سر به سر زیر دست من است
این ابیات نشان از تعلق خاطر عمیق او به ایران زمین دارد.

کودکی و نوجوانی: مکتبخانههای توس و عشق به تاریخ کهن
دوران کودکی و نوجوانی فردوسی مصادف بود با روزگار طلایی سامانیان. پادشاهان سامانی که خود از نژاد ایرانی بودند، برای احیای زبان فارسی و فرهنگ ایرانی تلاش بسیاری کردند. فردوسی مقدمات علوم و ادب را نزد پدر و در مکتبخانههای باژ و طوس فراگرفت و سپس برای ادامهٔ تحصیل به مدرسهای در طوس رفت. تمکن مالی خانواده باعث شد او بتواند دوران جوانی را صرف مطالعهٔ کتابهای تاریخی متعدد کند. از جمله آثاری که گفته میشود فردوسی در جوانی مطالعه کرده، «خداینامه» (کتاب رسمی تاریخ ایران در دوره ساسانی)، «شاهنامهٔ ابومنصوری» (نثر)، «کارنامهٔ اردشیر بابکان» و «یادگار زریران» بوده است. علاقهٔ عمیق او به داستانهای کهن ایرانی و شرح رشادتهای پهلوانان، رفتهرفته در وجودش شکل گرفت و او را به فکر خلق اثری عظیم انداخت. دلبستگی به تاریخ ایران و مفاخر ملی، ریشه در همان سالهای مکتب و مدرسه داشت.
گفته شده است او در مدرسه با فردی به نام «محمد بن حسن» آشنا شد و آن دو چهل سال با یکدیگر همنشین بودند؛ همان کسی که بعدها به «دقیقی» شهرت یافت و آغازگر نظم شاهنامه شد. متأسفانه دقیقی پیش از به اتمام رساندن کار خود، به دست غلامش کشته شد. فردوسی حدود هزار بیت از سرودههای دقیقی را (داستان گشتاسپ و زرتشت) در شاهنامه وارد کرد و سپس ادامه داد. از فردوسی یک پسر و یک دختر به یادگار مانده است. گفته میشود پسر او در جوانی از دنیا رفت و این رخداد، ضربهٔ روحی سنگینی بر فردوسی وارد کرد. در آن سالها، فردوسی با شنیدن داستانهای شاهان و پهلوانان، چنین میسرود:
چنین گفت فرزانهٔ راستگوی
که نام نکو گر بمیرم رواست
این آرزوی دیرینه، بعدها در شاهنامه به حقیقت پیوست. همچنین در سراسر شاهنامه، تأکید بر «نیکنامی» و «جاودانگی با نام نیک» از مضامین تکرارشونده است.
دوبیتی های حکیم فردوسی / گنجینۀ پند و حماسه و اشعار جاویدان
از نثر به نظم: آغاز یک حماسهٔ سیساله
پیش از فردوسی، داستانهای ملی ایران به نثر نوشته میشد. مهمترین این متون، «شاهنامهٔ منثور ابومنصوری» بود که به دستور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسی فراهم آمده بود. فردوسی که خود نیز از طبقهٔ دهقانان بود و به تاریخ ایران دلبستگی داشت، تصمیم گرفت این داستانها را به نظم بکشد تا هم زبان فارسی را از گزند روزگار حفظ کند و هم نام و یاد پهلوانان ایرانزمین را جاودانه سازد. او سرایش شاهنامه را در حدود سالهای ۳۷۰ تا ۳۷۱ هجری قمری (اوایل دههٔ ۳۸۰ هجری شمسی) آغاز کرد. در آن زمان، فردوسی حدود ۴۰ سال داشت و با توجه به تمکن مالی، میتوانست بدون دغدغهٔ معاش به این کار بزرگ بپردازد.
برخی منابع مدت سرودن شاهنامه را سی و پنج سال و برخی دیگر تا سی و هشت سال نوشتهاند. خود فردوسی در ابیاتی به این رنج سیساله اشاره کرده است. او سرایش را با انگیزهٔ حفظ هویت ایرانی و با پشتیبانی مالی برخی از بزرگان خراسان آغاز کرد، اما به تدریج دارایی خود را از دست داد و در میانسالی با فقر و تنگدستی روبهرو شد. با این حال، او سرودن شاهنامه را رها نکرد و تا پایان عمر بر این راه ماند. در وصف این رنج طولانی میگوید:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
این بیت مشهور، نشاندهندهٔ آگاهی فردوسی از ارزش کار خود و تلاش او برای احیای زبان فارسی است. در بیتی دیگر، خطاب به سلطان محمود میگوید:
جهان بر سر این سالها برگشتم
چو گنجی همی نام نیکو بجستم
شاهنامه در آغاز شامل داستانهایی از کیومرث تا یزدگرد سوم است. فردوسی این داستانها را از منابع مختلف گردآوری کرد و با قریحهٔ شاعری خود، حماسهای بینظیر خلق نمود.

دو روایت از پایان؛ ویرایش اول و ویرایش دوم
به باور بیشتر پژوهشگران، فردوسی سرایش شاهنامه را در سی و پنج سالگی آغاز کرد. نخستین ویراست شاهنامه در سال ۳۸۴ هجری قمری (۹۹۴ میلادی) و همزمان با اواخر روزگار سامانیان و پیش از برتختنشستن سلطان محمود غزنوی به پایان رسید. اما پس از استقرار دولت غزنوی و به قدرت رسیدن سلطان محمود، فردوسی که در میانسالی از دارایی خود تهی دست شده بود، تصمیم گرفت شاهنامه را با تغییراتی در مقدمه و اشارات به حامیان سابق، به نام سلطان محمود کند و از او پاداشی دریافت دارد. بدینترتیب، تدوین دوم شاهنامه در سال ۳۸۸ هجری شمسی (حدود ۱۰۱۰ میلادی) به پایان رسید. اگر تاریخ تدوین دوم را مبنای اتمام کار بدانیم، پس از درگذشت شاعر، ابیاتی نیز به شاهنامه افزوده شده است. فردوسی ویراست دوم را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود به غزنین فرستاد. در این نسخه، ستایشهایی از سلطان محمود و اطرافیانش جایگزین اشارههای پیشین شده بود. از جمله در مقدمه، فردوسی با ستایش از سلطان محمود میگوید:
به نام خداوند خورشید و ماه
که افروزد این تیره گیتی به ماه
با این حال، نتیجه آنچنان که فردوسی انتظار داشت، رقم نخورد. به گفتهٔ خود او، سلطان محمود حتی نگاهی به شاهنامه نینداخت و پاداش وعدهدادهشده را نپرداخت. برخی منابع گفتهاند محمود وعده کرده بود به ازای هر بیت یک دینار طلا بپردازد، اما در نهایت، دوازده هزار درم (و به روایتی شصت هزار درم) نقره برای فردوسی فرستاد؛ مبلغی بسیار ناچیز در برابر زحمت سیوپنجساله. پاداش ناچیز محمود را به این علت دانستهاند که فردوسی پیرو مذهب شیعه بود و سلطان محمود تعصب تسنن داشت. همچنین برخی گفتهاند که سلطان محمود از ستایش فردوسی از «ابومنصور عبدالرزاق» (حامی سامانی) که دشمن محمود بود، ناراحت شد. فردوسی در هجوی که بعدها سرود، چنین نوشت:
اگر شاه محمود بودی سزای
به ازین به شاهی نداند به جای
هرچند این ابیات بعدها به او نسبت داده شد، اما نشان از تلخی فردوسی از بیمهر سلطان دارد. برخی منابع نیز معتقدند که فردوسی هرگز چنین هجوی نسروده و این ابیات جعلی است.
داستان تلخ پایانی؛ پشیمانی دیرهنگام سلطان
بازتاب این بیاعتنایی در روایتهای تاریخی به شکلهای مختلفی بازگو شده است. سلطان محمود که خود ترکنژاد بود و نیاکانش در شاهنامه به شکلی مثبت تصویر نشده بودند، رستم را دست کم گرفت و گفت در سپاه او هزار رستم وجود دارد. این سخن فردوسی را بسیار آزرد. او دربار را ترک کرد و هجوهایی در نکوهش سلطان سرود. گفته میشود فردوسی پیش از مرگ، وصیت کرد که او را در باغ شخصیاش دفن کنند، نه در گورستان عمومی، زیرا روحانیون زمان به دلیل شیعه بودن فردوسی، بر او نماز نخواندند. همچنین برخی منابع اشاره کردهاند که فردوسی در سالهای پایانی عمر بسیار تنها بود و تنها دخترش از او پرستاری میکرد.
پس از چندی، سلطان محمود از کردهٔ خود پشیمان شد و فرمان داد تا شصت هزار دینار طلا (به روایتی بار شترانی از مال و هدیه) برای جبران به طوس بفرستند. کاروان هدیهٔ سلطان از یک دروازه وارد طوس شد، در حالی که پیکر فردوسی را از دروازهای دیگر برای خاکسپاری بیرون میبردند. دختر باغیرت فردوسی از پذیرفتن آن هدیه خودداری کرد و گفت: «پدر من چنین ناچیز نبود که این دیروز را بپذیرد». تاریخ درگذشت فردوسی را سال ۴۱۱ یا ۴۱۶ هجری قمری (۱۰۲۰ یا ۱۰۲۵ میلادی) ثبت کرده است. برخی منابع سال ۴۱۱ را دقیقتر میدانند. شاعران پس از او در سوگ این بیمهرگری سرودهاند. از جمله نظامی گنجوی میگوید:
گر محمود ندانست قدر فردوسی
دانست قدر او فلک و اختران او را
خود فردوسی در جایی از شاهنامه به ناپایداری جهان اشاره میکند که انگار مرگ خود را پیشبینی کرده است:
جهان یادگار است و ما رفتنی
به نیکی سرشت و بدی آفرین
و نیز در بیتی دیگر:
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
متن تبریک روز بزرگداشت فردوسی به همراه عکس نوشته اشعار شاه ادبیات پارسی

فلسفه و اندیشه؛ خردورزی و حکمت فردوسی
فردوسی را «حکیم» خواندهاند؛ نه شاعر. وجه تمایز او با بسیاری از شاعران دیگر، حضور پررنگ خرد و اندیشه در شاهنامه است. در فلسفهٔ فردوسی، «خرد» بنمایهٔ زندگی و کلید سعادت انسان است. او خرد را برتر از همه چیز میداند و دانش را چراغ راه. این نگاه خردگرایانه، در سراسر شاهنامه جاری است و او را در میان حماسهسرایان جهان منحصربهفرد میکند. خود او در ستایش خرد میگوید:
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
ز دانش چو جان تو را مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست
اخلاق از دیگر ارکان اندیشهٔ فردوسی است. ارزشهایی چون راستی، فضیلت، همدردی، شجاعت، شکیبایی، اعتدال، خانوادهدوستی و پرهیز از آز و هوس در جایجای شاهنامه نمود دارند. او دروغ را نکوهش میکند و راستی را پیشهٔ انسان میداند:
به گیتی به از راستی پیشه نیست
ز هر بدتری راستی را گریز نیست
بیآزاری که از درختان کهن اخلاق ایرانزمین ریشه دارد، در نگاه فردوسی چنین نمود مییابد:
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
عشق به زندگی و شادمانی، در کنار ناپایداری جهان، درونمایههای اصلی دیگر حکمت فردوسی هستند. او مرگ را طبیعی و گریزناپذیر میداند، اما با نام نیک میتوان بر آن چیره شد. فردوسی فلسفهٔ سیاسی خود را در شاهنامه بازتاب داده است. او پادشاه را خدمتگزار مردم میداند و از عدالت، دادگری و خردورزی در حکومت دم میزند. پادشاهان ظالم و ستمگر در شاهنامه همواره به سرنوشتی شوم دچار میشوند و پادشاهان عادل و خردمند جاودانه میمانند. اسطورههایی مثل فریدون، کیخسرو، رستم و دیگر قهرمانان، هر یک نمادی از یک فضیلت اخلاقی یا سیاسی هستند. به عنوان نمونه، فردوسی در وصف فریدون میگوید:
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشگ و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
زبان و سبک فردوسی؛ پارسی سره و استواری کلام
فردوسی از واژگان عربی در شعر خود بسیار کم استفاده کرده است. او با آگاهی کامل از خطر نابودی زبان فارسی در برابر هجوم زبان عربی، کوشید تا از واژگان پارسی سره بهره گیرد. شاهنامه از این نظر یکی از مهمترین اسناد حفظ و پاسداری از زبان فارسی است. سبک شعری فردوسی، سبک خراسانی است که با استواری کلام، پرهیز از دشواریهای نحوی و کاربرد واژگان کهن و پرمعنا شناخته میشود. بسیاری از واژههایی که امروزه در فارسی رایج است، نخستین بار در شاهنامه دیده شدهاند یا به واسطهٔ شاهنامه زنده ماندهاند.
بیش از پنجاه هزار بیت شاهنامه که در قالب «مثنوی» و در وزن «فَعولُن فَعولُن فَعولُن فَعَل» (بحـر مُتقارِب) سروده شده، یکی از بلندترین و ارزشمندترین آثار حماسی جهان است. با آن که آثار دیگری مانند «یوسف و زلیخا» و «هجونامه» نیز به فردوسی نسبت داده شدهاند، اما پژوهشگران بسیاری در انتساب آنها به فردوسی تردید کردهاند و شاهنامه تنها اثر مسلم اوست. نمونهای از استواری کلام فردوسی:
سخن ماند از ما همی یادگار
تو با گنج دانش برابر مدار
همچنین در جای دیگر:
مرا کردگار آن هنر داد و بس
که کس بر نیاید ز گفتار کس
علاوه بر این، فردوسی از آرایههای ادبی مانند تشبیه، استعاره و کنایه به زیبایی استفاده کرده، اما هرگز به پیچیدگیهای تصنعی دچار نشده است. این سادگی و در عین حال عمق معنا، از رازهای ماندگاری شاهنامه است.
اشعار فردوسی (مجموعه شعرهای حماسی و زیبای فردوسی پاکزاد)

شاهنامه؛ شناسنامهٔ هویت ملی و فرهنگی ایران
شاهنامه تنها یک اثر ادبی نیست؛ بلکه میتوان آن را شناسنامهٔ مکتوب هویت ایرانیان نامید. این اثر دربردارندهٔ سه دورهٔ اساطیری، پهلوانی و تاریخی است و داستان پادشاهان و پهلوانان ایران را از کهنترین روزگار (نخستین پادشاه، کیومرث) تا سقوط دولت ساسانی (یزدگرد سوم) در سدهٔ هفتم میلادی روایت میکند. شاهنامه در سال ۶۰۱ هجری شمسی برای نخستین بار به عربی ترجمه شد و پس از آن به بسیاری از زبانهای زندهٔ جهان برگردانده شد. این اثر علاوه بر جنبهٔ ادبی، روایتگر تاریخ، فرهنگ، آیینها، سنتها و ارزشهای ایرانیان پیش از اسلام نیز هست. محتوای شاهنامه بر پایهٔ آزادگی، آزادخواهی، میهندوستی، دادخواهی و پاسداری از ایران زمین استوار است. «وطندوستی فردوسی» احساسی حکیمانه، توأم با خردمندی و اعتدال است و مفهوم عشق به ایران در شاهنامه، عشق به فرهنگ مردمان این مرزوبوم معنا مییابد. در بخشی از شاهنامه، فردوسی از زبان یک پهلوان میگوید:
چو ایران مباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
این بیت نشاندهندهٔ عشق بیپایان فردوسی به ایران است. در بیتی دیگر:
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
شاهنامه در طول تاریخ الهامبخش بسیاری از جنبشهای ملی و استقلالطلبی در ایران بوده است. از قیامهای علویان طبرستان تا نهضت مشروطه، شاهنامه همواره منبعی برای بازیابی هویت بوده است.
آرامگاه فردوسی؛ سفر از باغ شخصی تا باشکوهترین نماد فرهنگی
پیکر فردوسی در سال ۴۱۶ هجری قمری (۱۰۲۵ میلادی) در باغ شخصی خودش در طوس (دروازهٔ رزان) به خاک سپرده شد. دلیل دفن او در باغ شخصی، مخالفت برخی متعصبان با مذهب شیعهٔ فردوسی بود. آرامگاه فردوسی بارها مورد تعرض و ویرانی قرار گرفت. در حملهٔ ازبکان به خراسان، «عبیدالله خان ازبک» که با شیعیان سخت دشمنی داشت، دستور ویرانی آرامگاه را صادر کرد. در دوران قاجار و به دستور ناصرالدین شاه، والی خراسان «عبدالوهاب آصف الدوله» با راهنمایی چند فرانسوی موفق به یافتن محل دقیق قبر شد. در زمان ناصرالدین شاه دو اتاق موقت روی آرامگاه ساخته شد. سرانجام در سال ۱۳۱۳ هجری شمسی (۱۹۳۴ میلادی) و همزمان با هزارمین سال درگذشت فردوسی، آرامگاه کنونی با نظارت «هوشنگ سیحون» و بر پایهٔ طرح «کریم طاهرزاده بهزاد» و با الهام از معماری هخامنشی (به ویژه آرامگاه کورش بزرگ) ساخته شد و پس از سالها انتظار، فردوسی صاحب آرامگاهی شایسته و باشکوه شد. مساحت مجموعهٔ آرامگاه حدود شش هکتار است و در ۲۰ کیلومتری شمال مشهد قرار دارد. بر بالای آرامگاه، این بیت از خود فردوسی نقش بسته است:
نمیرم از این پس که من زندهام
که تخم سخن را پراکندهام
علاوه بر این، در محوطهٔ آرامگاه، تندیسهایی از شخصیتهای شاهنامه (مانند رستم) نصب شده است. هر ساله هزاران گردشگر داخلی و خارجی از این مکان بازدید میکنند.
روز بزرگداشت فردوسی (۲۵ اردیبهشت)
در تقویم رسمی ایران، روز ۲۵ اردیبهشت ماه به عنوان «روز بزرگداشت فردوسی» نامگذاری شده است. این روز مصادف با روز پاسداشت زبان پارسی نیز هست. در این روز برنامههای فرهنگی متنوعی در سراسر ایران برگزار میشود که مهمترین آنها برگزاری مراسم شاهنامهخوانی در آرامگاه فردوسی و حضور جمعیت زیادی از دوستداران فرهنگ و ادب ایرانزمین در توس است. ورود به مجموعهٔ آرامگاه فردوسی در این روز برای عموم رایگان است. در این روز، گروههای موسیقی، نقالان و شاهنامهخوانان به اجرای برنامه میپردازند و یاد این حکیم بزرگ گرامی داشته میشود. فردوسی خود در سرودهای، از ماندگاری سخنش چنین سخن گفته است:
سخن ماندگار است و من رفتهام
همه نیکی اندر جهان گفتهام
در این روز، مسابقات شاهنامهخوانی در مدارس و دانشگاهها برگزار میشود و صدا و سیمای ایران برنامههای ویژهای را پخش میکند. همچنین در بسیاری از کشورهای دیگر که فارسیزبانان در آن زندگی میکنند، مراسمی به پاس بزرگداشت فردوسی برگزار میشود.
تأثیر فردوسی بر شاعران و نویسندگان پس از خود
تأثیر فردوسی بر ادبیات فارسی چنان عمیق است که کمتر شاعر بزرگی را میتوان یافت که از شاهنامه تأثیر نپذیرفته باشد. از سنایی و نظامی و خاقانی گرفته تا مولوی و حافظ و سعدی، همگی به نوعی به فردوسی ارادت داشتهاند. حافظ در بیتی معروف میگوید:
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر توسستان
نظامی گنجوی در افتتاحیهٔ «شرفنامه» به ستایش فردوسی پرداخته است. فردوسی همچنین بر شاعران ترکزبان (مانند علیشیر نوایی) و شاعران هندیالاصل (مانند امیرخسرو دهلوی) تأثیر گذاشت. در دوران معاصر، ملکالشعرای بهار، نیما یوشیج (با وجود نگاه مدرنش) و اخوان ثالث همگی ارادت خود را به فردوسی نشان دادهاند. اخوان ثالث در شعر «زمستان» به فردوسی اشاره میکند. همچنین بسیاری از شاعران معاصر عرب که با ادبیات فارسی آشنا بودهاند، از فردوسی تأثیر پذیرفتهاند.
فردوسی و هنرهای تجسمی؛ از نقاشی تا سینما
داستانهای شاهنامه از دیرباز منبع الهام هنرمندان تجسمی بوده است. در دورهٔ صفوی و تیموری، نسخههای خطی مصور شاهنامه با نگارگریهای نفیس تهیه میشد که از جملهٔ آنها میتوان به «شاهنامهٔ شاه طهماسبی» (محفوظ در موزهٔ متروپولیتن) و «شاهنامهٔ بایسنقری» اشاره کرد. در دوران معاصر، بسیاری از نقاشان ایرانی مانند حسین بهزاد، محمود فرشچیان و کاظم چلیپا از مضامین شاهنامه در آثار خود استفاده کردهاند. سینمای ایران نیز بارها به سراغ شاهنامه رفته است. فیلم «رستم و سهراب» (۱۳۳۶) به کارگردانی شاپور یاسمی، مجموعهٔ تلویزیونی «شاهنامهٔ فردوسی» (۱۳۷۰) و انیمیشن «آخرین داستان» (۱۳۸۹) از جمله آثار سینمایی برگرفته از شاهنامه هستند. فردوسی در توصیف رستم چنین میگوید:
جهان پهلوانی به مردی که برد
به مردی که داند درفشی نبرد
فردوسی از نگاه خاورشناسان و جهان امروز
خاورشناسان غربی از سدهٔ هجدهم به بعد توجه ویژهای به فردوسی و شاهنامه نشان دادند. سر ویلیام جونز (۱۸۰۰-۱۷۴۶) یکی از نخستین کسانی بود که فردوسی را به اروپاییان معرفی کرد. ژول مول، فرانسوی، اولین چاپ انتقادی شاهنامه را در هفت جلد (۱۸۷۸-۱۸۳۸) منتشر کرد. فردریش روکرت، شاعر آلمانی، بخشهایی از شاهنامه را به آلمانی برگرداند. متیو آرنولد، شاعر انگلیسی، منظومهٔ «رستم و سهراب» را به انگلیسی سرود. در سالهای اخیر، ترجمههای متعددی از شاهنامه به انگلیسی (از جمله ترجمهٔ دیک دیویس که مورد استقبال قرار گرفت)، فرانسوی، آلمانی، روسی، چینی و ژاپنی منتشر شده است. یونسکو سال ۲۰۱۰ را به عنوان سال جهانی فردوسی اعلام کرد. در بسیاری از کشورهای جهان، مجسمه یا پلاکی به یاد فردوسی نصب شده است. در بغداد، دهلی نو، لندن، پاریس و رم خیابانهایی به نام فردوسی نامگذاری شده است. در دانشگاههای معروف جهان مانند آکسفورد، کمبریج، سوربن و کلمبیا، کرسیهای تدریس شاهنامه وجود دارد.
میراث فردوسی برای جهان امروز
فردوسی برای جهانیان، نماد خرد، حکمت و آزادگی است. شاهنامهٔ او نه تنها هویت ایرانی را زنده نگه داشته، بلکه به عنوان یکی از منابع اصلی فرهنگپژوهی و اسطورهشناسی در جهان شناخته میشود. مفاهیم والای انسانی مانند دادخواهی، آزادگی، راستگویی، میهندوستی و پایداری در برابر ظلم، همچنان از لابهلای این ابیات کهن میدرخشند. تأثیر فردوسی بر شاعران و نویسندگان پس از خود بیشمار است و تا به امروز، هیچ حماسهسرایی در ایران به پایهٔ او نرسیده است. مجموعهٔ آرامگاه فردوسی امروزه به یکی از مهمترین مقاصد گردشگری فرهنگی در ایران تبدیل شده و همهساله هزاران نفر از سراسر کشور و جهان برای ادای احترام به این حکیم بزرگ، راهی توس میشوند. فردوسی با ابیات ماندگار خود، به راستی به آرزوی دیرینهاش رسید: «نمیرم از این پس که من زندهام». بیگمان، تا زمانی که نام ایران و زبان فارسی برجاست، نام و یاد حکیم توس نیز جاودان خواهد ماند. فردوسی در پایان شاهنامه، چنین به جاودانگی خود اطمینان میدهد:
ز رنج و غمم هفت کشور تهی است
مرا هیچ غم نیست گر رهبری است
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
این ابیات، خلاصهٔ تمام تلاش و آرزوی فردوسی است: زنده کردن هویت ایرانی از طریق کلام. او این وعده را داد و به آن وفا کرد. امروز پس از هزار سال، هر ایرانی با خواندن شاهنامه، با فردوسی همنفس میشود و او در میان ما زنده است. در پایان، با بیتی از خود فردوسی این زندگینامه را به پایان میبریم:
مرا دادگار آن هنر داد و بس
که کس بر نیاید ز گفتار کس



